نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩۳/۱٠/٤

ﮐﺎﺵ ﮐﺮﯾﺴﻤﺲِ ﺍﻣﺴﺎﻝ
ﭘﺸﺖِ ﺩﺭ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ ﺑﺎﺑﺎﻧﻮﺋﻞ!!!
‏ ﺭﺿﺎ ﯾﺎﺭﺍﺣﻤﺪﯼ

 

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩۳/٧/۱٤

من دیگر احتیاج به هیچ فصلی ندارم
نیازی به باران و خیابان مه گرفته ندارم
سرم خلوت است و دلم خلوت تر
خدایا دیگر به عشق هم احتیاج ندارم!

جالب 

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩۳/٧/۱٤

صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
وانگه همه بت ها را در پیش تو بگدازم
صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم
چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم
"مولوی"

عکس قشنگ 

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩۳/٧/۱۱

شهادت لاله ها را چیدنی کرد
به چشم دل خدا را دیدنی کرد
ببوس ای خواهرم قبر بـرادر
شهادت سنگ را بوسیدنی کرد

قیصر امین پور

 

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩۳/٧/۱٠

مرا انتظار کشیدن بیهوده بس است
گریه کردن یواشکی بس است
برای پایان این انتظار و گریه
یک سقف و مقداری طناب بس است

 

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩۳/٦/۱۱
سیب سرخی بوده ام خواهان فراوان داشتم 
مانده ام حالا فقط با جای دندان هایشان
!
یک قدم پیش، یک قدم به عقب، حالِ من وقتِ دیدنت این است
حال ِ سربازِ بی‌نوایی که رو به هر سمت و سو کُند، مین است!
مجید آژ
بیهوده بازی را جدی گرفته ای
و گرنه برای خون فرقی نمی کند
که از رگ های من و تو بگذرد
یا
از جوب های خیابان .
گروس عبدالملکیان
من خسته‌ام، تو خسته‌ای آیا شبیه من؟ 
یک شاعر شکسته‌ی تنها شبیه من
حتی خودم شنیده‌ام از این کلاغ‌ها
در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من
امروز دل نبند به مردم که می‌شود 
این‌گونه روزگار تو ـ فردا ـ شبیه من
نجمه زارع
گفت: احوالت چطور است؟ 
گفتمش: عالی است 
مثل حال گل! 
حال گل در چنگ چنگیز مغول! 
هر چند که بیمار تو هستیم همه
دیوانه ی دیدار تو هستیم همه
بین خودمان بماند آقا عمری است
انگار طلب کار تو هستیم همه
 جلیل صفربیگی 
نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩۳/٥/٢٢

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند

اخوان ثالث

 

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩۳/٤/٢۳

میان عاشق و عاشق نما تفاوت هاست
یکی از آن همه چشمش به پیچش مو نیست !
علیرضا بدیع

 

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩۳/٤/۱٩

تورا آنگونه می خواهم که صحرا بوی باران را
که مرد عاشقی شب های بارانی خیابان را...
سعید تاج محمدی

کشتی‌ام بی ناخدا دارد به دریا می‌رود
وقت توفان است بسم الله رحمن الرحیم
قاسم صرافان

من اشک ها و سرفه های تازه ای دارم
ممنون که خوب آب و هوایم را عوض کردی
سهیل مهدیانی 

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩۳/٤/۱۳

ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ، ﺑﺎﺩﻫﺎ، ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺍﻧﺪ
ﺩﺳﺘﻬﺎ ، ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ، ﭼﺸﻤﻬﺎ، ﺑﯿﺮﻧﮓ ﺍﻧﺪ
ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ، ﺷﻬﺮﻫﺎ ﻣﯽ ﻟﺮﺯﻧﺪ
ﺑﺮﮔﻬﺎ ﻣﯽ ﺳﻮﺯﻧﺪ ، ﯾﺎﺩﻫﺎ ﻣﯽ ﮔﻨﺪﻧﺪ
ﺑﺎﺯ ﺷﻮ ﺗﺎ ﭘﺮﻭﺍﺯ ، ﺳﺒﺰ ﺑﺎﺵ ﺍﺯ ﺁﻭﺍﺯ
ﺁﺷﺘﯽ ﻛﻦ ﺑﺎ ﺭﻧﮓ ، ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺎ ﺳﺎﺯ
" ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ،ﺳﯿﺐ ﻫﺎ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ
ﯾﺎﺱ ﻫﺎ ﺧﺸﮑﯿﺪﻩ،ﺷﯿﺮ ﻫﻢ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ "
ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ، ﻋﻄﺮﻫﺎ ﺩﺭ ﺭﺍﻫﻨﺪ
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎ ، ﺁﻩ ، ﭼﻪ ﻛﻮﺗﺎﻫﻨﺪ
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﮔﺮﻣﺘﺮ ﺍﺯ ﻟﺒﺨﻨﺪ ، ﺩﺍﻍ ﭼﻮﻥ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ ، ﺷﺎﺩﺗﺮ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ
ﻧﺎﺏ ﺗﺮ ، ﺭﻭﺷﻦ ﺗﺮ ، ﺑﺎﺭﻭﺭ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ
ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ، ﺑﺮﮒ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻦ
ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺗﺮ ﺷﻮ ، ﺑﺎﻍ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﺮ ﻛﻦ
ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ، ﻋﻄﺮﻫﺎ ﺩﺭ ﺭﺍﻫﻨﺪ
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎ ، ﺁﻩ ، ﭼﻪ ﻛﻮﺗﺎﻫﻨﺪ
ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ، ﺁﺏ ، ﺁﺑﯽ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ
ﺭﻭﺯ ، ﭘﺮ ﺳﻮﺯ ﻧﺒﻮﺩ ، ﺯﺧﻢ، ﺷﺮﻡ ﺁﻭﺭ ﺑﻮﺩ
ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺭ ﺗﻮ ، ﺭﻭﺩ ﺍﺯ ﺗﺐ ﻣﯽ ﺳﻮﺧﺖ
ﻧﻮﺭ ﮔﯿﺴﻮ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﺖ ، ﺑﺎﻏﭽﻪ ﮔﻞ ﻣﯽ ﺩﻭﺧﺖ
ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ،ﻋﻄﺮ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺭﺍﻫﻨﺪ
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎ ،ﺁﻩ ﭼﻪ ﮐﻮﺗﺎﻫﻨﺪ

 

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩۳/۳/٢۱

ﻟﺐ ﻧﻬﺎﺩﻡ ﺑﻪ ﻟﺐ ﯾﺎﺭ ﻭ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﺟﺎﻥ ﺭﺍ
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺪﯾﻦ ﻣﺮﮒ ﻧﻤﺮﺩﻩﺳﺖ ﮐﺴﯽ
ﯼ؟
ﺻﺎﺋﺐ ﺗﺒﺮﯾﺰﯼ

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩۳/۳/٢۱

ﺑﺎ ﯾﺎﺭ ﺑﻪ ﮔﻠﺰﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﺭﻫﮕﺬﺭﯼ
ﺑﺮ ﮔﻞ ﻧﻈﺮﯼ ﻓﮑﻨﺪﻡ ﺍﺯ ﺑﯽﺧﺒﺮﯼ
ﺩﻟﺪﺍﺭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺷﺮﻣﺖ ﺑﺎﺩﺍ
ﺭﺧﺴﺎﺭ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻭ ﺗﻮ ﺑﺮ ﮔﻞ ﻧﮕﺮﯼ؟ !!
ﻣﻮﻻﻧﺎ

گل زیبا 

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩۳/۳/۸

سرودمت،نه به زیبایی خودت-شاید
که شاعر تو، یکی چون خود تو می باید
محمد علی بهمنی

دختر زیبا 

 

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩۳/۳/٥

ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺭﻓﯿﻘﺎﻧﻢ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺑﭙﺮﻫﯿﺰﻡ
ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺑﭙﺮﻫﯿﺰﻡ ﭘﺲ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺩﺭ ﺁﻭﯾﺰﻡ
مولوی

زیبا-عشق 

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩۳/۳/٤

زیبا

آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست...
فاضل نظری

 

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩۳/٢/٢٦

طالب وصلیم ما را با تسلی‌ کار نیست
ناله‌گر از پا نشیند اشک می‌افتد به راه
بیدل

زیبا 

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩٢/۱۱/۱۳

ﻣﻦ ﻋﻘﺎﺑﯽ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﯾﮏ ﻣﺎﺭ
ﺳﺨﺖ ﺁﺯﺍﺭﻡ ﺩﺍﺩ
ﺑﺎﻝ ﺑﮕﺸﻮﺩﻡ ﻭ ﺳﻤﺘﺶ ﺭﻓﺘﻢ
ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻨﺶ ﮐﻨﺪﻡ
ﺑﻪ ﻫﻮﺍ ﺁﻭﺭﺩﻡ
ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮﺵ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻓﺮﯾﺐ ﭼﺸﻤﺶ، ﺳﺨﺖ ﺟﺎﺩﻭﯾﻢ
ﮐﺮﺩ
ﺩﺭ ﻧﻮﮎ ﯾﮏ ﻗﻠﻪ، ﺁﺷﯿﺎﻧﺶ ﺩﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻝ
ﺭﺣﻤﯽ، ﭼﻪ ﺑﺮﻭﺯﻡ
ﺁﻭﺭﺩ
ﻋﺸﻖ، ﺟﺎﺩﻭﯾﻢ ﮐﺮﺩ
ﺯﻫﺮ ﺧﻮﺩ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺭﯾﺨﺖ
ﺍﺯ ﻧﻮﮎ ﻗﻠﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ
ﺗﺎﺯﻩ ﺁﻣﺪ ﯾﺎﺩﻡ، ﻣﻦ ﻋﻘﺎﺑﯽ ﺑﻮﺩﻡ
ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﯾﮏ ﮐﻮﻩ ﺁﺷﯿﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺩﺍﺩﻡ

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩٢/۱۱/۱٠

گر ز آزردن من ، هست غرض ،مردن من
مُردم ،آزار مَکش ،از پی آزردن من ...

وحشی بافقی

عکس عاشقانه 

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩٢/۱٠/٢٩

ﻣﻮﺝ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺍﮔﺮ ﺷﻌﻠﻪ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻫﺎ ﺑﮑﺸﺪ
ﺭﻭﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺟﮕﺮ ﮐﻮﻩ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﮑﺸﺪ
ﮔﯿﺴﻮﺍﻥ ﺗﻮ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺷﺐ؛ ﺍﻣﺎ ﻧﻪ،
ﺷﺐ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺩﺭﺍﺯﺍ ﺑﮑﺸﺪ!
ﺧﻮﺩﺷﻨﺎﺳﯽ ﻗﺪﻡ ﺍﻭﻝ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ
ﻭﺍﯼ ﺑﺮ ﯾﻮﺳﻒ ﺍﮔﺮ ﻧﺎﺯ ﺯﻟﯿﺨﺎ ﺑﮑﺸﺪ
ﻋﻘﻞ ﯾﮑﺪﻝ ﺷﺪﻩ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ، ﻓﻘﻂ ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ
ﻫﻢ ﺑﻪ ﺣﺎﺷﺎ ﺑﮑﺸﺪ، ﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺑﮑﺸﺪ
ﺯﺧﻤﯽ ﮐﯿﻨﻪ ﻣﻦ! ﺍﯾﻦ ﺗﻮ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺳﯿﻨﻪ ﻣﻦ
ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﻡ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﮑﺸﺪ
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺩﻭﻧﻔﺮ ﮐﺸﺘﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﮔﺮﯼ ﺍﺳﺖ
ﻭﺍﯼ ﺍﮔﺮ ﮐﺎﺭ ﻣﻦ ﻭ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﮑﺸﺪ

 

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩٢/۱٠/٢٠

زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهد
این عجب نقطهً خال تو به بالای لب است...

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩٢/۱٠/٥

خوابیده ای آرام مثل بچه قوها
بیدارم اما با تمام آرزوها
وقتی توباشی هیچ معنایی ندارد
لبخند دخترخاله ها، دختر عموها...

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩٢/۸/٢٩

تو کسی که خنده اش طعم زمستان میدهد
من همان که ابتدایش بوی پایان میدهد
خوب می دانم که یک شب ، یک شب بی انتها
عشق روی دست های بی کسم جان می دهد

 

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩٢/۸/٢٥

تو ماه بودی و من هم که مشتری بودم
تفاوت است مرا با تو در مسیر مدار

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩٢/۸/۱۱

برایم با مژه، پیراهن بختی بدوز، اکنون
تو که تار نخ از گیسوی خود، در سوزنت داری

حسین منزوی

 

نویسنده: ادل صفر - ۱۳٩٢/٧/۳٠

باید از دور به لبخند تو قانع باشم

اخم تو عاقبت تلخ طمع کاری هاست